اینطوریست که اگر آغوشی مانده باشد، یک داستان است و هیچ آغوشی نباشد هزار و یک داستان. آغوش از آن دست پدیدههاییست که فقدانش روایتیست بیانتها و حضورش توصیفیست زیبا.
ما مدام یکدیگدر را بغل میکنیم و بدون هیچ کلامی، احساسمان را بیان میکنید و آرام میگیریم. ما مدام یکدیگر را بغل میکنیم. چه در واقعیت و چه در رویا.
این قسمت با همراهی مهسا غفاری، کسری کبیری و اصغر علیزاده آماده شده
موسیقی ابتدای این قسمت از چارتار بود با عنوان آغوش. و بعد از اون متنی نوشته مهسا غفاری رو شنیدید با صدای خودش.
موسیقیای با عنوان بیهوا رو در ادامهش شنیدید و بعد، متنی از کسری کبیری رو گوش دادید با صدای خودش.
روی قطعهای از دال بند با عنوان همآواز، متنی از اضغر علیزاده رو خوندم و در ادامهش،
داستان کوتاهی با عنوان صندلی انسانی، از کتاب اتاق قرمز رو.
موسیقی انتهایی هم عنوانش بود قرار با صدای زند وکیل.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
------------------------
لینک حمایت از طریق سایت حامی باش
------------------------
برای پیشنهادها و تبلیغات در پادکست فارسی با ما در ارتباط باشید:
Hosted by Simplecast, an AdsWizz company. See pcm.adswizz.com for information about our collection and use of personal data for advertising.
اولین نفر کامنت بزار
تمام زخمها به مرهم نیاز دارند و تمام مرهمها خ...
بعضی لحظهها، بعضی ثانیهها و بعضی اتفاقها جور...
داستانها مثل نقطههایی می مونن که آدمها در مسیر...
اشتباه است اگر آدمها را به دو دستهٔ زندهها و ...
جنگ به هر شکلی سیاه و تلخه. جنگ برنده نداره و ب...
گاهی که به گذشته نگاه میکنیم، لحظههایی پر از...
یک بار داشتم لب دریا غروب آفتاب رو تماشا میکرد...
لذت بردن یک کلک و استراتژی علیه دنیاییه که مدام...
بدتر از عمری که داره با سرعت سپری میشه، زمانه...
تمامی حقوق این وبسایت متعلق به شنوتو است